تبليغاتX
کتیبه حوا
کتیبه حوا

در باره کنسرت " سیمرغ " به خوانندگی همایون شجریان

فرآیندهای آوازی و دلی های فردوسی

 

ادبيات فارسي به لحاظ ريختار عروضي ابيات و زبان ادبي، مفاهیم دروني و بيروني اشعار و در پی آن سبک شاعر، به صورت های مختلفي با موسيقي ايراني تعامل و يكپارچگي دارد.

گونه هاي مختلف ادبيات اعم از " ترانه اي" ، " تغزلي " و " روايي " در همبودي با موسيقي، هر يك به تنهايي و گاه تركيبي داراي بايسته هاي بياني طبعا ثابت است كه با متر و ميزان خلاقيت،احساس و انديشه شخصي طبيعتا متغير آهنگساز در هم تنيده مي شود تا يك اثر مستقل موسيقايي شكل بگيرد.

رویکرد استفاده آهنگسازان و خوانندگان ایرانی از شعر شاهنامه فردوسی در سبک ها و قالب های "مختلف" اجرایی،آن اندازه انگشت شمار اما قابل اعتنا است که می توان این آثار را به ترتیب تاریخ انتشار برشمرد: ترانه "سوگ سهراب" قطعه کم شنیده شده از زنده یاد ناصرعبداللهی با ارکستر سازهای ایرانی و زهی کلاسیک به آهنگسازی فردین خلعتبری(۱۳۷۸)، آلبوم " از خشت و خاک" به خوانندگی علیرضا قربانی و آهنگسازی "صادق چراغی"(۱۳۸۲) و شاهنامه خوانی های شهرام ناظری (هنوز منتشر نشده).

                                                      ********************

بافت کنسرت اجرا شده با نام"سیمرغ"در فضای باز استادیوم تنیس مجموعه انقلاب با حضور همایون شجریان، حمید متبسم و محمد رضا درویشی، مبتني بر روايت داستان هايي از شاهنامه در شکل اركسترال و آوازي ِ71 بيت منتخب از ميان دقيقا 404 بيت متوالی از روايت "زال و سيمرغ" است.

انتخاب نزديك به يك ششم از ابيات در محدودة روايت يك ماجراي مستقل از شاهنامه فردوسي و ايجاز و اختصار در پي آن، طبيعي است كه منجر به ناگفتن بخش هايي از روايت داستان شود كه در اجراي اين كنسرت نيز چنين است و ضرورت های محدوده زماني اجراي كنسرتي، جبر ملزوم گزينش ابيات و اين محذوفات را همراه آورده است.ولی اين ناآمده ها فاقد لطمه خاصی در روايت محدوده داستانی کنسرت شده است، جز آن كه بيت انتهايي پرده ششم از حكايت زال و رودابه و در واقع آخرین بیت آوازی کنسرت، جنس و توصيفي برش­انتها برای پایان یک روایت ندارد: چنین تا سپیده برآمد ز جای/ تبیره برآمد ز پرده سرای.(تبیره: ساز و دهل)

حمید متبسم به عنوان آهنگساز، برش داستاني از شاهنامه را براي روايت موسيقايي آن برگزيده است كه در مركز ثقل حكايت شاهنامه یعنی داستان رستم و سهراب جاي ندارد و بيشتر بر مدار"دلي"هاي البته از نوع" شاهنامه ای"و دلبرانه هاي آن استوار است. امتدادي كه در آن سرشت ، سرنوشت و عشق در اين ساحَت رقم مي خورد. عشقي و وجه معشوق یی كه با آنچه در اغلب آثار تغزلی وجود دارد متفاوت است.ضمن اين كه داستان زال و رودابه از معدود روايت عاشق و معشوق هاي مشهور در ادبيات ما است كه در پايان منتهی به وصل و پيوند مي شود و ماحصل این پیوند هم رستم دستان- فرزند زال و رودابه- است. 

ساختاراجراي آوازی اركستر در شكلي متمايز از "اُپرا " است و كم کردن تعداد ابيات شامل ديالوگ هاي مستقيم هر يك ازشخصيت هاي داستان یکی از علت هاست. در اجراي شش پرده اي اركستر، تنها در سه مورد با "ديالوگ" هاي چهار بيتي از زبان شخصيت هاي داستان به نام هاي "سام " ،"مهراب" و "رودابه" – دختر مهراب- روبه روييم که در پرده آخر، ابیات مربوط به رودابه فقط در نخستین شب اجرا از سوی تکخوان زن - صدا سوپرانو - به همراهی با گروه کُر اجرا شد و در اجرای شب های بعدی، ملاحظات صدای تکخوان زن-!-باعث شد تا این بار" گروه کر زنان" به جمع خوانی، این آوایی را بر عهده داشته باشند. در بقيه موارد داستان، این" توصيف" شخصيت ها و نقاط عطف داستانی است كه روايت را به  پيش مي برد.

 

شعر فردوسي در کنار شاعران گرانسنگ دیگر که مفاهیم درونی و انتزاعی را توصیف می کنند، مفاهیم بیرونی پررنگی دارد. با آن که درنظام موسيقايي شاهنامه از يك وزن و فرم ریتمیک  ثابت عروضي"فعولن فعولن فعولن فعل"در روايت كل اثر با آن همه تعدد روايي و پهنة مفهومي ِ بیرونی استفاده شده است، اما نظام هجاهاي كوتاه و بلند، بخصوص موسيقي قافيه ها و وجود سجع (آسونانس) در تكرارهای ظریف آخرين سيلاب يا حرف صدادار که در گوش شنونده ضرباهنگ شيرين و دلنوازي را ایجاد می سازد و در نتیجه الگوي ريتميكي خاصی را پدید می آورد.

روايت داستان سيمرغ و زال در شش پرده برای ارکستر تنظيم شده است كه از پرده دوم درجایی که آواز همایون شجریان آغاز می شود تا پرده پنجم به طور ميانگين در هر يك از آنها 10 بيت خوانده می شود.بيشترين ابيات ( 3۱بيت)در عاشقانه هاي داستان و در پرده ششم یعنی حكايت زال و رودابه آمده است.

دیباچه اثر و پرده اول آن " ونوشه " نام دارد که در دستگاه چهارگاه و با  نگره کنسرتو برای سه تار و ارکستر نوشته شده است و به لحاظ "حسی" به خاطر تکنوازی و نیز نوع تنظیم و صدادهی "خلوت" ارکستر40 نفره، فضای آغازین  ِ خوبی برای شنونده می سازد و اتفاقا به علت همین حس و خلوتی، آنقدر قوی است که مفهوم منتج از این قطعه - که در تناسب با مقدمه یک کار شاهنامه ای نیست - را تحت الشعاع قرار داده است.

پرده دوم) زادن زال:

سام نريمان، امير ايرانشهر و از پهلوانان سر آمد بود كه فرزندي نداشت و از همسرش " از آن ماهش ، اميد فرزند بود". او صاحب فرزندي مي شود كه " به چهره چنان بود بر سان شيد/ وليكن همه موي بودش سپيد". و  زال نام گرفت.../ (همايون)

پرده سوم) سام و زال :

"فرود آمد از تخت سام سوار " و به سوي فرزند رفت. وقتي موهاي كودك را همانند پيران سفيد ديد روي به آسمان كرد و به" دادآور " فغان و شکایت کرد. سپس دستور داد كه كودك را "از آن بوم و بر دور گذاشتند" و او را در يك كوه "به جايي كه سيمرغ را خانه بود" نهادند.../ (چهارگاه)

پرده چهارم) سيمرغ و زال :

سيمرغ، كودكي شيرخوار بر زمين ديد.او را به دهانش برگرفت و به لانه اش در البرز كوه و نزد بچه هايش برد."خداوند مهري به سيمرغ داد/ نكرد او به خوردن از آن بچه ياد"... زمان زيادي طي شد و آن كودك، جواني برومند شد."نشانش پراكنده شد در جهان/ بد و نيك هرگز نماند نهان". خبر وآوازه جوان به گوش سام نريمان هم رسيد.../ (همایون، اصفهان)

پرده پنجم) بازگشت زال:

پدر فرزند برومندش را ديد و"دل سام شد چون بهشت برين/ بر آن پاك فرزند كرد آفرين".فرزند، گناه پدر را به جوانمردی بخشيد.يكي از پهلوانان قبايي زيبا بر تن زال پوشاند و از كوه پايين آورد.همهمه در ميان همراهان سام برخاست وشادان سوي ديار رهسپارشدند./(ماهور)

 

پرده ششم)رودابه و زال :

مهراب ، فرمانروای سرزمين كابلستان"چو آگه شد از كار دستان سام/ ز كابل بيامد به هنگام بام". زال او را به گرمي پذيرفت و ضيافتي برپا ساخت. يكي از نامداران به "پهلوان جهان" در باره زیبایی و نکویی دختر مهراب سخن گفت و بارقه های علاقه در زال پدید آمد. مهراب از خيمه گاه زال بازگشت و نزد همسرش سيندخت و دخترش رودابه رفت و زبان به ستايش بزرگی و زیبایی زال گشود و این که فقط موي سرش سپيد است و اما اين سپيدي چهره اي مهرانگيز به او مي بخشد. رودابه "دلش گشت پر آتش از مهر زال..." ... هنگامي كه شب رسيد رودابه نهاني به کاخي آراسته درآمد و و خود به بام خانه رفت و چشم به راه پهلوان دوخت و ..." ز ديدنش رودابه مي نارميد/ به دو ديده در وي همي بنگريد"... / (شور ، نوا)

با لحاظ مضامين روايي اين بخش هاي داستاني و دستگاه هاي موسيقايي روايت كننده اش طبق  تعاريف توصيفي" منظرهاي دستگاه هاي موسيقي" شامل "رنگ"،"حالت"و"عنصر" اين ترتيب و توالي در 6 پرده  به دست مي آيد:

گسترة رنگ :1- زرد و سپيد 2- سبز تيره 3-زرد روشن 4 – سبز تیره، سبز روشن 5- آبي آسماني 6- سرخ، شفاف.

گسترة حالت(مُد): 1- قدرت و حماسه 2- جذاب 3- هيجان و قدرت 4- جذاب و شادان، رمز و حزین 5- شادی و امید 6-عشق، پند.

گسترة عنصر:1- آب(بخار) 2- شعله 3-آب 4- شعله آتش 5-باد 6-آتش،باد و آتش

اين نظام معنايي دستگاهي همچنين اشاراتي در باره تعابير عرفاني دارد كه تلويحا روايت سيمرغ در اجراي كنسرت از "طريقت "و "حقيقت" آغاز شده و به "معرفت" ( معرفت عشق) در روايت زال و رودابه مي انجامد.

پرده گرداني ها و گردش ملودي هاي لايه لايه  در پرده های مختلف­ داستان با محوریت چهارگاه و رفت و آمدهای  گام های دیگر به آن توانسته است فضای غالب حماسی را تا پایان پرده پنجم - بازگشت زال- بیافریند. سازهای ارکستراز آغاز تا این جا به رغم تغییر دستگاه ها، با یک کوک می نوازند. اما ارکستر پیش از آغاز پرده ششم  و عاشقانه داستان که به تنهایی تقریبا سه برابر سایر پرده های آوازی بیت دارد و در شور و نوا است کوک زهی ها و مضرابی های خود را عوض می کند. معمولا تغییر کوک با تغییر دستگاه همگن است اما حمید متبسم آهنگساز اثر در همین مورد گفته بود که با تکنیک بالای نوازنده می توان در یک کوک، دستگاه های متعددی را اجرا کرد.

خصائل احساسي دستگاه هاي موسيقي استفاده شده در هر يك از شش پرده كنسرت  در تطابق با سير ترتيبي ِ گسترة رنگ هاي متضاد و مكمل و نیز حالت و عنصر مورد اشاره در بخش های داستانی، تصويري شبيه به تابلوهاي شاهنامه خلق مي كند و در ذهن متصور مي سازد. فرمي كه گاه از دگر سو در روايت شاهنامه به زبان موسيقي شكل مي گيرد و اين خود تابلو و تابلوهاي شاهنامه است كه منجر به خلق آهنگ و روايت آواز  مي شود! ويژگي اي كه در همكاري كيوان ساكت در مقام آهنگساز و شهرام ناظري به عنوان خواننده در مجموعه شاهنامه خوانی های ناظری چندی است شکل گرفته و اما هنوز منتشر نشده است.

در باره مفاهیم رنگ­واره ای هر یک از دستگاه های مورد اشاره در این کنسرت و توالی آن، جالب است که در جمع چهارده نفره گروه نوازندگان زن، تعدادی هر کدام از یک رنگ شال (سبز، آبی ، قرمز) متمایز با پوشش طراحی شده دیگر اعضای ارکستر استفاده کرده اند که این رنگ ها در تناسب با همان تعبیر رنگ های دستگاه های موسیقی اجرا شده در کنسرت قرار دارد. استفاده از رنگ اُکر(yellow ochre) بر تمامی سطح دیواره سِن محل اجرا در پشت­سر گروه ارکستر  و تلفیق با آن نشان های رنگی به نوعی دارای یک هماهنگی منطقی داستانی و دستگاهی با حس و درون­مایه حماسی اثر شده است و چنین نکاتی نمی تواند به طور اتفاقی حاصل شده باشد!

در ارکستر سیمرغ  با توجه به حضور محمد رضا درویشی به عنوان رهبر ارکستر در آن و سابقه تا پیش از اینِ ِ او که آثارش اصولا حاوی هارمونی های اروپایی و فواصل تیرِس (سوم) نیست، دیده شد که این بار نیز چنین بوده است. ترکیبات صوتی ارکستر سیمرغ با نظام گردش نغمگی و فونکسیون اصوات در مُدها و مقامات ایرانی سازگار شده و هارمونی ها وضعیت " تُنال" مبتنی بر مدهای ماژور و مینور نداشته و دارای خصلت " مُدال" یا مقامی است .

سازهای صرفا " ایرانی" شامل 6 كمانچه،3 قيچك آلتو،2قيچك تنور،6تار،3 بم تار، 3عود ،1 سنتور،1 ني ،3 كوبه اي و البته یک ساز از خانواده ایدیوفون به نام " زنگ زورخانه" است که در ارکستراسیون، تعداد و حجم صوتی، تنوع رنگ و منطقه صوتی سازها،تداوم مناطق صوتی از سازی به سازی دیگر و از یک گروه سازی به  یک گروه سازی دیگر مورد تاکید قرار گرفته است و سازندگان این اثر به درستی می گویند که ارکسترهای ایرانی تاکنون از چنین حجم به لحاظ ترکیب انواع  سازهای کششی،مضرابی و کوبه ای برخوردار نبوده است.

در این همنوازی در تشابه با شيوه اجرايي اركستر سمفونيك، براي هر گروه از سازهاي كششي، زخمه اي و كوبه اي، خط ملودي جداگانه اي نوشته شده است؛ مثلا نت نگاري براي سازهاي كششي ، كمانچه اول و كمانچه دوم در تشابه با ويلن اول و ويلن دوم و نیز استفاده از سازهای کششی هم خانواده با کمانچه مثل قیچک ها در تشابه با زهی های ارکستر سمفونیک مثل ویلنسل و غیره. اما این بافت چند صدایی ساده و عمیق با توجه به ماهیت ملودی های به­شدت ایرانی و احساس­مند و منطبق با فرم داستان از حمید متبسم منطبق با نغمگی های ملودیک ایرانی و در همان خاصیت مقامی (مُدال) شکل گرفته که دارای لهجه و رنگ ملی و کاملا شرقی است. اتفاقا در جایی از روایت موسیقی ارکستر در پرده ششم که جغرافیای داستان به سمت کابلستان می رود از گام های پنج تایی(پنتاتونیک) استفاده شده است که عنصر پایه ای متداول درموسیقی شرقِ دور به شمار می آید و بر یک مجموعه پنج صوتی - و نه چهار صوتی- فاقد نیم پرده استوار است. البته این گام پنج صوتی در موسیقی های جَز (jazz) و بلوز(Blues)  که عنصر بداهه نوازی و سوال و جوابی بودن ترانه و ساز از ارکان آن است نیز مورد استفاده قرار می گیرد.

شکل ِ شعری شاهنامه برای خوانش و آواز در یک اثر ارکسترال، توام با بایسته هایی از نظرارائه مدل های لحن بیان واژگان، ابزارآوازها، تکنیک ها و فیگورهای آوازی برای تکخوان(راوی) است و به نوعی خواندن مراتبی را در یک"فرآیند آوازی"طی می کند.
همایون شجریان صدایی تربیت یافته، تکنیکال، ریتم­فهم و ظرفیت پذیر دارد و کوک بودن صدا و ژوست بودن آن در اجراهای زنده از امتیازات حنجره آماده او است.

بیان حسی و بار عاطفی و معنایی واژه های نرم و خشک، دلنشین و گزنده، غمبار و امیدوار، مغرور و سرخوشان شاهنامه در رویدادهای کاملا فضامتفاوت آن، " لحن " های آوازی مختلفی در پرده های متعدد داستان و مقام های مختلف موسیقایی برای خواننده ساخته است و نوع خواندن همایون شجریان با آنچه از او شنیده ایم- تا حدودی غیر از اُپرای نمایشی مولوی -  و به نوعی رسوم تغزلی موسیقی آوازی ما است، متفاوت است، ضمن این از سوی دیگر در بخش انبوهی از اثر، نت های ملودی خواننده را برخلاف همان رسوم، سازها جواب نمی دهند و این امر کار خواندن را متفاوت کرده است.

از نظر"حالت" اجرا (واژگی ها)، آوازهمایون شجریان در آغاز روایت و زادن زال در پرده دوم، نشانه دراماتیک(dramatic) دارد و در ابتدای پرده سوم نشانه آمیخته با اندوه (doloroso) که ملودی "رجز" به  عنوان یکی از گوشه های مشهور دستگاه چهارگاه در این پرده نقش محوری دارد و خواننده از اجرای ضربی ها و ریتم های ناشی از فرم رجز برآمده است و نیز فرم نقالی خوانی، بیشتر در جاهایی که همایون شجریان بدون همراهی هیچ سازی می خواند. در پرده چهارم در تطابق با حس و فضای داستان، حالت آوازکمی متفاوت می شود. حالت های اجرای آواز در بخش دوم کنسرت و پرده های پنجم و ششم که فضای داستان "شادان" و سپس در انتها "عاشقانه" می شود دارای نشانه های واژگی متناسب آن در فرم بیان حسی خواننده است.

شکل اجرای خواننده در طول اجرای برنامه نشان دهنده آن است که آهنگساز بر کوک " بم " نوشته شده برای او تاکید خاصی داشته است. زیرا یکی از مختصات صدای همایون شجریان، قابلیت و قدرت اجرای آواز صحیح خاصه در منطقه صوتی بم  و اصولا در سه بخش بم، میانه و اوج است و صداسازی بم  نیز از جهت دانش تجربی ِ آواز و تقسیم انرژی صوتی و تقسیم کار میان تارهای صوتی و گذرگاه صوت، نفس دهی و ایجاد فورمنت های مصوت ها و صامت ها از سخت ترین بخش های نت خوانی یک خواننده است که همایون شجریان ملودی های بخش بم را فاقد ایراد فنی و شنیداری در کل کنسرت اجرا می کند.

در مجموع می توان گفت که كنسرت سيمرغ خارج ازعادات و آفات برخي كنسرت هاي موسيقي طراحي و اجرا شده است كه به هر دليل ناموجه و نيمه موجه معمولا با هدف - شعارِ نهاني " بياييد يك كنسرتي برگزار كنيم!" شکل می گیرند.

تماشا : دقایقی از اجرای کنسرت سیمرغ


لينك ثابت | نويسنده | موضوع | تاريخ |

نقد و نقبی بر ترانه "گریه کنم یا نکنم"

اتمسفر ترانه یی فلامنکو

موسيقی ترانه ای ما- در اين شلوغا و هجمة انواع ناموسيقی هاي سخيف و بی ارزش- براي پويايی اش نيازمند تجربه های نوآور درارائه قالب ها، فرم ها و تكنيك ها در سه ركن ترانه ای خود است .

اما براي بخش كمتر پرداخت شده و بسيار مهم  ِ ترجمان ِ فراجغرافيايی خود به شدت محتاج بكارگيری شيوه روش هاي اصول مند، شناسنامه دار و جهان فهم از لحاظ سبك و كليت ِ ترانه است.

مهم ترين ويژگی " گريه كنم يا نكنم؟!" در همين ساخت و ساحَت،" نهفته" است.

 فلامنكو:  پاي موسيقي ايراني در ميان است!

پايگی اين ترانه از لحاظ "سبك"، همانی است كه اصولا تكنيك گيتارنوازی و نوازندگی بابك امينی راتشكيل  می دهد و "فلامنكو" ناميده می شود و  نمادی های این سبک را در قطعات آلبوم های بدون كلام"باران آبی" و"باران خاكستری" او شنيده و نيز در نوازندگی اجرا زنده كنسرت های پيشين گوگوش،حركت های تكنيكی سريع و زيبای پنجه هاي این نوازنده در"عرض" دسته ساز گيتار را ديده بودیم.

فلامنكو مهم ترین شاخه موسيقی سنتی اسپانيا و يكي از سبك های مشهور و جهانی موسيقی است و سال هاست در همه جای دنيا آن را با آثار "پاكو دلوچيا"( دلوسیا) استاد و نوازنده درجه يك گيتار فلامنكو می شناسند.

نام اسپانيا ما را به اشتباه نيندازد! چرا كه اين نوع موسيقی در بخش های اصلی خود، ريشه های غنی موسيقايی " ايرانی" را در بطن خود از دير باز به همراه داشته است و در مجموع تلفيقی از انواع موسيقی های ايرانی ، عِبری،عربی و مهاجران(جيپسی)ها است.

در باره وجه عربی هم گفتنی است پس از بهره مندی موسيقی اعراب از موسيقی ايران، سپس بر اثر نفوذ اعراب در آندلس، همين موسيقی در جنوب اسپانيا رشد يافت .ساز"بَربَط" ايران را اعراب به "عود" تبديل كردند و همين عود نيز در نهايت در اسپانيا به "گيتار" تبديل شد.همچنين تقسيم بندی ساختار اين موسيقي بر اساس گام ها و دستگاه ها، تقريبا مشابه آن چيزی است كه در موسيقی سنتی ايرانی موجود است  و خلق در لحظه و بداهه در اجرای موسيقی و نوع بيان "حس" ِ آن لحظه ای ِ اجرای اثر- كه در فلامنكو" اَيره" نام دارد- از سوی نوازنده و همچنين خواننده در آثار باكلام جايگاه خاصی دارد.

  خيلي دور، خيلی نزديك!

هنر فلامنكو در سه فرم مشخص وجود دارد:كانته(آواز)، گيتارا(گيتار نوازي) و بايله( رقص).

اين موسيقی در چندين نوع در جهان اجرا مي شود. نوعي از آن" فلامنكوي سبك" نام دارد كه آثار گروه بسيار مشهور"جيپسي كينگز" در اين رده قرار می گيرد - هر چند كه برخي سبك آنان را" شبه فلامنكو" می نامند - .در اين شيوه يك نفر با گيتار، ملودی( خط اصلی آهنگ ) می نوازد و چندين نفر آكوردها ( چندين صدای نت كه در يك زمان با هم شنيده می شوند) را می نوازند.سه فرم ياد شده طبعا در اين قالب می تواند اجرا شود.

در نوعي ديگر كه خاص تر است، ملودی و آكورد را يك نوازنده اجرا می كند - مشابه گيتار كلاسيك- و با ملودی های هارمونيزه شده و چند صدايی ها رو به رو هستيم ." گريه كنم يا نكنم؟!" چنين است و طبعا بی " بايله " !

                    فلامنكو + جَز = گريه كنم يا نكنم؟!

تا اين جا خيلی مختصر و ساده بنا به همان علت " پايگي" ترانه به سبك فلامنكو اشاره شد و برای آن عنوان پايگی نيز قصدي داشتم.چرا كه "گريه كنم يا نكنم؟!" مبنا و پايگی فلامنكو دارد و در يكي از دستگاه های موسيقی فلامنكو شكل گرفته است اما صرفا فلامنكو نيست! و  در جاهايی با سبك "جَز" (جاز) و هارمونی های مدرن آن یکپارچه  و تلفیق يافته و فرم " فلامنكو – جَز " حاصل آمده است.

موسيقي جَز كه بنيانش ترجمان آواهاي زخم خورده تیره پوستان امريكا بوده است، به لحاظ اعتبار جايگاهی نزديك به موسيقی كلاسيك دارد و در سبك هاي مختلفي همچون كلاسيك، بلوز و تلفيقي هايي نظير سويينگ،كول و ...اجرا مي شود.بنابر اين از ظرفيت تلفيقی بالايی برخوردار است و ويژگی بداهه در آن- مانند موسيقی سنتی ايران و فلامنكو- باعث ايجاد خلاقيت های زيادی در ريتم ها و هارموني هايش شده است و مهم تر از همه در اين سبك و در بخش آواز،حس و لحن رهايي خواهانه و زخمي ِ آن است كه صرفا در خوانندگان زن ِ جَز خوان، حيات  آن را شنيده ام:عزيزا مصطفي زاده، اتا جونز، كتی ملوئا، نورا جونز و یک استعداد ممتاز ایرانی جز خوان: سارا نائينی(نايبی).

  کروماتیک های آوازی

 

 شنيدن آواز و تصوير خيلی كلی خط  ِ " گام" اين ترانه در ذهن و يا روی كاغذ از لحاظ شكل نت های پی در پی و "فاصله" های فرموله شده  آن از لحاظ " زير و بمی ِ نت ها " و نوع چيدمان ِ نت های پيوسته ای كه گوگوش برروی گام  اصلي و مختصات موسيقايي آهنگ می خواند نشان مي دهد به نوعی فاصله درجات نت ها در جاهای زيادی صاحب دوازده تا ضرب  ِ سياه  شده است.

نت ها تقريبا همه" نيم پرده، نيم پرده " درجه ها را طي می كند تا در صوت ِ سيزدهم به اُكتاو  ِ صوت برسد.ميان نت های آغاز و پايان گام - كه به فاصله يك اُكتاوی قرار دارند- يازده نت و دوازده نيم پرده وجود دارد.پنج تای آن از نت هاي همنام و هفت تای نيم پرده هاي آن از نت های ناهمنام تشكيل شده است.در نتيجه گام اصلی از نوع "كروماتيك " است. ۱

آكوردها و هارمونی هاي مدرن " جَز" يا جاز نيز سهم قابل توجهی در ساختار اين اثر دارد.هارمونی يا هماهنگي ، شنيدن چند صدای" مختلف" يا چند نت مختلف  و معمولا با چند ساز است كه در يك آن با هم شنيده شوند و اين جمله فقط يك تعريف خيلی ساده از يك " علم" خيلی وسيع در حوزه موسيقی است.

از صامت خوانی ها  تا مهندسی بيت ها

در اين ترانه با احتساب همه خوانش ِ ترجيع بندها  ۳۲۷ صامت انقباضی، ۱۳۴ صامت انسدادی و ۹۳ مصوت براي خواننده وجود دارد. ۲  ضمن اين كه از ترجيع بند ِ " گريه كنم يا نكنم..." قبل از " نه از تو مي شه دل بريد..." تا آخر ترانه به نوعی با يك مهندسی  در بيت ها رو به رو هستيم و با شمارش صامت های انقباضی همه هر چهار مصراع ترانه ( هشت تا چهار مصراع - چهار مصراع) ديده می شود كه هر چهار مصراع به طور مساوی ۲۵صامت انقباضی دارد.

با اين كه اصلا نمي دانم آيا تعداد صامت ها به اين تساوي رسيدن هايش ، به عمد بوده يا ازناخود آگاه  ِذهن يك ترانه سرای خلاق برخاسته يا هر احتمال ديگر اما اين تساوي های دقيق واك ها( جزء جزء كلمه) در شانزده بيت از ترانه و پشت سر هم - با احتساب خواندن همه ترجيع بندها- جالب است! البته شمارش بیت ترانه منظور است و نه شمارش بر مبنای شعری و غزلی و غیره که با آن فرمول شامل هشت بیت می شود.

ترجيع بند خوانی ها

يكي از زيبايی هاي اجراي گوگوش در اين ترانه كه خيلي كم نزد خوانندگان حتي خيلي خوب مان ديده مي شود - منظورم فقط خيلی خوب ها است  وگرنه... ! - دقتی است كه در بيان و لحن و حس " ترجيع بند" های  "متعدد"  يعنی " گريه كنم يا نكنم؟! حرف بزنم يا نزنم؟! من از هواي عشق تو، دل بكنم يا نكنم؟!" به خرج مي دهد.به اين معنا كه هيچ يك شبيه همديگر نيست!

البته در دو ترجيع بند به نوع نت نويسي آهنگساز مربوط می شود كه " ... حرف بزنم " در " حرف بزنم يا نزنم" را يك بار پيوسته و يك بار با نت سكوت براي خواندن نوشته است اما در بقيه موارد گوگوش با خلاقيت خود به وسيله تغييرات و جا به جايي هاي ظريف و حسي و زيبا در "خط  اتحاد" و "خط اتصال" ِ ۳  نت هايی كه مي خواند و در واقع ملكه ذهنش شده ، باعث شده است تا ترجيع بندهای ترانه يك جور خوانده نشود.

اما زيباترين نوع خواندن يكی از ترجيع بندها به نظرم، ترجيع بند ِ پيش از" تو بال بسته مني، من ترس پرواز توام..." است.

جايي كه ما بين " گريه كنم يا نكنم؟! " ......" حرف بزنم يا نزنم؟!" با نفسگيری زيبا ،صدای "های"  نفس ِ گوگوش، نزديك و قلب "ح" در " حرف " مي شود و اصلا همين اشاره شالوده معنی اين جمله را در اين جاي ترانه بر هم می زند!

  

 خواندن بر مبنای مفهوم نگارشي كلمات

 و يك ای كاش

نوع خواندن " تو " در " من از هواي عشق تو" كه لحن" جَز" دارد، تلخي لحن جز و همچنين دقيقا بيان آوازين و لحنی "گسستگی" در "دل بريد" با همين نوشتار جدا نويسی و " دلسپرد" به همين قامت پيوسته نويسی در" نه از تو مي شه دل بريد/ نه با تو می شه دلسپرد..."، برخي ديگر از نكته های خواندن گوگوش است. ۴

اما با توجه به ساختار و سبك  ترانه " گريه كنم يا نكنم؟ " و به ويژه با توجه به بخشی از استعداد و توانايی مهم ولی پنهان مانده گوگوش - كه در اجراهای زنده  اشاره و صدايی است - در"وزن خوانی" - خواندن كلمه های ترانه را نمی گويم- و لحن و كشش ها و زير و بم ها و تكنيك های نفس دهي و ...،ايده آل تر بود تا يكي يا دو گونه از صورت های آوازي - كه طبعا بهترينش جَز و كلاسيك می بود - تكميل كننده حس خواننده و سوژه ترانه خارج از آنچه بر دفتر نت رو به روی خواننده نوشته شده است هم اجرا می شد.

 البته كاملا قابل پيش بينی است با توجه به ذات این سبک " خلق در لحظه ، محور "  در اجرای زنده همين ترانه با سازبنديي های خودش با به كارگيری برخی از همين تكنيك ها و همان بخشی از استعدادهای كمتر ارائه شده در آثار آلبومي از سوي گوگوش  و حلاوت شنيداري  ديگری  از اين ترانه مواجه خواهيم بود.

 

سازهايی برای شنيدن و ديدن!

آكوستيك بودن محض سازهای اين ترانه  يك مزيت مهم است.در باره سازبندی و اركستر اين اثر، نه ساده انگارانه كه دقيقا منطبق با شيوه و سبك پايه ای " فلامنكو" صدای سازهايی را می شنويم كه حتی با ديدن آنها در كليپ اين ترانه نيز ممكن است آنها را درست تشخيص ندهيم!

يكی ساز ضربه ای " كاخون Cajon " است كه صدايش شبيه پركاشن و تومبا است اما صدادهی متفاوتی دارد. ديگری ساز كششی " چلو cello" است و از خانواده ويلن ها و شبيه ويولنسل كه با آرشه بلند نواخته می شود اما ابعاد آن از ويولنسل كوچك تر است و  سونوريته و صدادهی ساز ِ شبيه اش را ندارد.

يك اشاره :گيتار هم از اين جهت نكته ای گفتنی در بخش كليپ ( نماهنگ) دارد كه اگر به نوع در دست گرفتن آن توسط نوازنده دقت كنيم به طور دقيق شكل نواختن سبك فلامنكو را خواهيم ديد.

 

 

  شدت عروض ترانه !

زويا زاكاريان ترانه سرایی است كه خوش مضمونی و تكنيك سرايش اغلب آثارش قابل ستايش است و شخصا به این آثارش دلبسته ام:"گهواره،كيو كيو بنگ بنگ و آهوی عشق" گوگوش، "سفره سين" داريوش،"شب زده و حريق سبز" ابي،"شب: اولين باري كه در تو صورت خورشيدو ديدم" ستار، "من از دشمن نمي ترسم كه دشمن هاي و هو داره " مارتيك، "شطرنج:گفتی برو گفتم به چشم،این بود کلام آخرین.گفتی خدا حافظ تو، گفتم همین؟ گفتی همین! " مهرداد آسماني ،" قصه ما :تو شهر ما جاي بهار، بارون و برف و گرگ مي ياد" شهرزاد سپانلو .

" گريه كنم يا نكنم؟!" از آن نوع ترانه هاست که به طور كامل صاحب "عروض" است و نه اینکه این بررسی هدفش این باشد که مبنای بررسی هر ترانه ای واکاوی عروض آن است.خیر. عروض ذات همواره یی ترانه نیست!

گريه كنم يا نكنم /  حرف بزنم يا نزنم

مُفتَعِلُن مَفاعِلُن ، مُفتَعِلُن مَفاعِلُن   : وزن عروضی

 _   U  _  U _ U  U  _  _ U  _  U  _  U   U   _    :  تقطيع ادبی 

نت سياه، نت چنگ/ سياه،چنگ/ سياه،چنگ،چنگ/ سياه/ سياه،چنگ/ سياه،چنگ/ سياه،چنگ،چنگ/ سياه  : تبديل موسيقايی

خيره به تصوير خودم / می پرسم از كی بگذرم: مفتعلن مفاعلن،مفتعلن مفاعلن

...

تو بال بسته منی/ من ترس پرواز توام : مفتعلن مفاعلن، مفتعلن مفاعلن

...

اين وزن عروضی در تمامی ترانه به طور يكسان وجود دارد كه بر اساس پايه ها و هجاهای چهار تايی است:

ه ُ .جو . م  ِ . بُن / بَس. تُ. ب . بين / هم .پُش .ت . سر / هم . رو. به .رو ...

وزن اين ترانه از "اوزان خيزابی" است و معمولا آثاری كه قابليت موسيقي شدن دارند اين گونه اند.وزن های اصطلاحا متحركی كه فرم های " ترجيع" و " دور" در آنها وجود دارد و " متناوب الاركان " هستند.همين گونه مثلا: مفتعلن مفاعلن ....  و باز در ادامه : مفتعلن مفاعلن ، كه " اركان" يا مجموعه هجاهای كوتاه و بلند كه وزن را ايجاد می كنند به شكل متناوب تكرار می شود. ۵

                                 

 پرسش و  كلافگی !

" پرسش" سوژه اصلی ترانه است.پرسش ازخويش و روبروی نهاني .هم او كه براي گره گشايي پرسش وقتي به آينه پناه مي برد به  نگاه خويش خيره مي شود و " او" ی  با خودش يكي شده را می بيند كه : " تو بشكنی، من می شكنم".

نقطه عطف اين روايت ِ به نوعي داستانی به نظرم در جايی است كه " كلافگی" نا رايج ِ راوی اول شخص ما صدا می شود: نه از تو می شه دل بريد؟ / نه با تو می شه دلسپرد / نه عاشق تو می شه موند / نه فارغ از تو می شه مُرد!

كلافگی ِ شيرين و" رها " يی كه جاي تب و تاب های  متداول عاشقانه ها را گرفته است و بلافاصله به " ببين " ِ  اشاره ای و "راه سفر با تو ( من ِ من!) كجاست " ِ پرسشی مي رسد و  نقطه مشترك  اينها " سفر" - بن بست زمينی- و "رهايی" - آزادي عشق برای پرواز -  است .

اما نكته مثبت داستان اين ترانه آن است كه براي مخاطب خود اصلا نمی خواهد در پي نتيجه گيری هایی بر آيد  و "پيامی" در انتها ارائه كند و چه خوب در انتها هم باز " پرسشی " از راوي گفته مي شود: " براي آزادی عشق/ از اين قفس من چه كنم؟"...

 كه پرسشی گنگ و كور نيست و پاسخ مستتر و پنهانی  آن شايد همان رسيدن به " آزادی عشق" است كه پس از گُذار از " وحدت عشق" و دو تا یکی شدن - در ابتدای قصه ترانه - آمده است.

كی بود كی بود،" زن" نبودم؟!

                                

در اين ميان ، سعی و تعمد و آغاز گری های ديرينه در دگرديسی مضامين زنانه نگر و نوع خواندن  از ديربازهای - در موسيقي زنان- از سوی گوگوش و در ترانه هاي عاشقانه در آنچه از آن به گوهر ِحواييت ِ خدا دميده در روح زن، مقام زن بودن، اصلا ذليل نبودن - هيچ يك ذليل نبودن،نه زن نه مرد - ،غرور ‍ِ سزا داشتن، رعايت قانون ازلی ابدی" ناز" و نياز" - به قول حافظ - در آثارش قابل اشاره است.

البته گفتنی است متاسفانه آثاري با صدای زنان خواننده ايرانی وجود دارد كه ذليل و خوار برای مرد ترانه شان كم و بيش در حال فدا شدن و جانسپاری اند و يا از آن بدتر گاهی اسير زلف و زیبایی يار خود هستند!

 جبر نمآهنگی

 

نماهنگ اين ترانه يكی از بادقت ترين كليپ های ايراني صاحب دكوپاژ ِ درست است.يعنی دستورالعمل های فني از قبل تعيين شده و نوشته شده اي برای موقعيت هاي اجزای صحنه درهر نما و پلان ازخواننده،نوازنده ها، وضعيت نور، موقعيت دوربين،داستان فرعي كليپ و ... وجود دارد.

يكي از دقت های خوب  اين كليپ در تلفيق قوانين فيلمنامه ای و ترانه ای در ابتدا و انتها است- زيبايی كوك كردن و صداگيری سازها در آغاز به كناری بماند - چند ثانيه پيش از آغاز موسيقي صدای تك تك ساعت می آيد - كه گويي حكم صدا و نواخت های منظم دستگاه " مترونوم" ۶را دارد - و كم كم به نواخت های ابتدای گيتار " فِيد اين" و نزديك شده  و انتهای قطعه نيز به همان ضرباهنگ تك تك " فيد اوت" می شود.

اما صرف اين ويژگي های فنی، مرا وادار به نوشتن نساخت! يك پرانتز باز كنم.قطعا هم انديشي آهنگساز ترانه و خواننده با كارگردان كليپ در شكل گيری آنچه تطابق كامل فرم كليپ با محتوا و سبك موسيقی را اين جا باعث شده، وجود داشته است.

زبان فراجغرافيايي

 منظور و تحسينم به آن چيزی باز می گردد كه شايد بتوان، زبان جهانی و خارج شدن از دايره های محدود و بی حاصل تعداد قابل توجهي از كليپ های ايرانی ناميد.زبان جهاني از اين گونه كه به عنوان مثال هر كسي در هر جای دنيا و به هر زبانی اگر دانسته هایی از موسيقی داشته باشد و به سبك هاي جدي و از جمله مثلا " فلامنكو" آشنايی داشته باشد از همان فضاي سياه و سفيد تعمدی كل ِ كليپ، شنیداری نوع سازها( بخصوص كاخون و چلو)،دیداری شكل نواختن گيتار، طراحي لباس وتاكيد دارم نوع آرايش صورت خواننده و لحن آواز او - لازم نيست حتي فارسي دان باشد - به شما خواهد گفت كه اين موسيقي "فلامنكو" است و لحن صدای خواننده " كانته خوندو" يا " آواز محزون فلامنكويي"  است  و اين خواننده "Cantaor"  و نوازنده گيتار "Tocaorبراي اين جلوه های ماندني به چنین هنرمندان صاحب شیوه، نيازمنديم.

تماشا: نماهنگ گریه کنم یا نکنم؟

                            ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 با سپاس از پدرام امینی ابیانه  از گيتاريست های خوب  سبك فلامنكو در ایران برای لطف او  و  پاسخ به برخی سوال هايم در باره اين ترانه.                                                                          

 پانوشت ها:

۱- اُكتاو به فاصله هشتم يك گام گفته می شود.به عنوان مثال هفت تا نت از  "دو" ، ر ، مي ، فا ، سل ، لا ، سي - تا اين جا هفت تا كه براي بعد باز اولي را مي گوييم: - " دو ". از نت "دو" اولي تا " دو" آخري را هشتم يا اُكتاو  يا با ترجمه ايراني توسط علينقي خان وزيري و روح الله خالقي، "هنگام" می نامند.

براي مثال ساده پرده و نيم پرده ، فقط دو كليد سفيد رنگ از آن همه كليدهاي يك پيانو را در نظر بگيريم.دو كليد سفيد رنگي كه بين آنها در بالا يك كليد سياه رنگ وجود دارد.اين مضراب سياه بين دو مضراب سفيد قرار دارد و باعث مي شود كه يك پرده - هر كدام از آن دو كليد سفيد رنگ - به دو نيم پرده تقسيم شود.

گام ها از هر نت كه آغاز شوند به دو گروه تقسيم مي شوند: گام هاي كروماتيك و گام هاي دياتونيك.به كروماتيك كه خيلي مختصر اشاره شد. يك اشاره نيم خطي در باره گام دياتونيك هم اين كه فاصله درجه هاي نت ها در  آن،يكدست و برابر نيست.در كروماتيك فاصله ميان درجه ها همه برابر نيم پرده بود.هر كدام از اينها زير بخشي هايي با فرمول هايي خاص دارد كه همين مختصر برايمان كفايت مي كند.

۲- صامت هايي كه در هنگام خواندن يا تلفظ آنها گذرگاه هوا يا صوت كوچك مي شود و هوا با فشار گذر دارد (و، ف ،ش و ...) را صامت هاي انقباضي مي گويند.صامت هايي كه در هنگام اداي آنها گذرگاه صوت كاملا بسته مي شود و هنگام باز شدن آن، صامت شنيده مي شود (پ،ب،ك و...) را صامت هاي انسدادي مي نامند.

۳- خط اتحاد خطي است منحني كه در بالا يا پايين دو نت همنام و همصدا ( مثلا سل با سل) قرار مي گيرد و كشش آن دو نت را با يكديگر متحد مي سازد.خط اتصال بر عكس اتحاد است و خط منحني شكلي است كه در بالا يا پايين دو يا چند نت غير همنام و غير همصدا ( مثلا دو با سل). در آواز،فاصله اين نت هاي غير همنام را خواننده با يك نفس اجرا مي كند.

۴-بجاست اين جا يك پرانتزي باز كنم و به  اجراي "زنده " ترانه " پرنده": اون پرنده تو بودي ، پيرهن ابرو دريد، در كنسرت هاي نخست گوگوش در كانادا و پس از كوچ او اشاره اي داشته باشم كه لحن ، تاكيد بر روي برخی مصوت ها و برخی صامت هاي انقباضي کلام ترانه، كششي ها  و لحن اجرا به زيبايي کد شناسه های سبك جز را داراست.

۵-براي آشنايي بيشتر اين وزن در ذهن اين چند آثار از استاد محمد رضا شجريان را مي توان مثال زد: سرو چمان من چرا؟،ميل چمن نمي كند؟ ،همدم گل نمي شود،ياد سمن نمي كند(آلبوم سرو چمان).بي همگان به سر شود،بي تو به سر نمي شود،داغ تو دارد اين دلم،جاي دگر نمي شود(آلبوم معماي هستي).گر به تو افتدم نظر، چهره به چهره رو به رو، شرح دهم غم تو را، نكته به نكته مو به مو( آلبوم راست پنجگاه : جشن هنر شيراز و آلبوم فرياد).

۶-در موسیقی قطعات دارای سرعت های مشخص و همچنین ریتم های مختلفی است. مترونوم وسیله ای است که برای کنترل سرعت و ریتم قطعات موسیقی به کار می رود.اگر در یک آهنگ و ترانه ای بر فرض هر ضرب و نت سیاه برابر ۶۰ باشد و هر یک ثانیه ضرب آهنگ را با یک صدای "تک" مترونوم تنظیم کنند پس در یک دقیقه ۶۰ نت سیاه اجرا شده است.


لينك ثابت | نويسنده | موضوع | تاريخ |

چند چكه حرف برای ترانه خوانی گوگوش در

آخرین همکاری با بابك بيات

سر ِ پيچ ِ ساقه اقاقيا !

 

 

 

 

 

 

 

 

 

سه سالي است كه جانمايه موسيقي ترانه يي و پاپ - كلاسيك ما،تهي از يك بزرگ ِ ماندني است: تهي ِاز بابك بيات.  موجوديت ِ توامان ِ"حس و تكنيك" در نبض ملودي ،تنظيم اركستر، چینش سازها ،خاصه صداگيري متفاوت از خوانندگان"آفرينشگر"ي مثل داريوش،گوگوش، ابي،ماني رهنما،حميد حامي،نیما مسیحا و محمد اصفهانی*مختصات شناسنامه يي آثار اوست به گمانم. *

آخرين همكاري بابك بيات و گوگوش در ترانه " بوي سفر " و در آلبومي بسيار قوي و البته مهجور شكل گرفت كه جز اين اثر،اغلب ملودي آهنگ هاي اثر از خود گوگوش بود و حدود سال 13۷۸ در استوديو بم در تهران، تمرين و ضبط شد.

خلوتي و زنانه يي فضاي ترانه در اين ترانه،تصوير صداست. ترانه در همان ابتداي بخش آوازي از نظر تركيب كلمات شعر و درجه اول گام ( تونیک ) در مینور**براي خواننده،حساب شده است.آغاز زيبانماد ِ تركيب وصفي ِ " اتاق جارو نكرده" ... اين قدرت را دارد تا شنونده را دقيقياب ِ ادامه جمله شعري و آهنگي سازد.

  اتاق جارو نكرده

چمدون، بوی سفر

کفشای خسته م دم ِ در

توی قابای قدیمی

آدمای در به در

آینۀ قدّی، تو غبار

...

 

 قالب ترانه،ترانه يي مرسوم نيست و مبناي شعر "نو" و "نيما " يي دارد.يعني مبناي عروضی آن مانند شعر كهن است اما مصراع ها از لحاظ کوتاهی و بلندی امتداد يكسان ندارند.درآمیختن اوزان شبیه به یکدیگردر عروض شعر نو یک ویژگی است.همچنین در پایان بندی مصراع ها در شعر نیمایی برای اینکه خواننده یا شنونده پایان مصراع را احساس کند ، یا به آخر مصراع یک یا دو صامت اضافه می شود و یا این که مصراع را به رکن غیر سالم ( مزاحف = حرف افتاده) تمام می کنند که در بوی سفر همین شکل دوم وجود دارد:

اتاق جارو نكرده ... فعلاتن فعلاتن ... هشت ضرب / چمدون بوي سفر... فعلاتن فعلن... هفت ضرب / كفشاي خسته م دم ِ در ... فعلاتن فعلاتن ...هشت ضرب.

توی قابای قدیمی... فاعلاتن فاعلاتن... هشت ضرب / آدمای در به در... فاعلاتن فاعلن... هفت ضرب. 

 این قطعه زیباي قالب" کلاسیک" از آثاری است که بابک بیات، هم آهنگسازی و هم  تنظیم آن را بر عهده داشت.ساز بندی ها و ترکیب ارکستر زهی ها(خانوادۀ ویلن ها) – که خاص ارکستر بیات است- به همراه پیانویی که کاملا با تاکید و غیر ابزاری در تلفیق با نواخت های آکوردی ( چند نت در یک زمان) گیتار است و مختصات صدا و تكنيكال صوتي گوگوش در اين نوع آثار با بافت کلاسیک جلوه يي خاص تر دارد.

وسواس و درك ِ از ديرينه هاي خواننده بوی سفر ، به لحاظ بيان واژه ها با توجه به بار حسي ، موسيقايي و لحني – بصري آن همراه با سلائق بابك بيات در مورد نحوه بيان لحني و آكساني واژه ها از سوي خوانندگان،تلفيق خوبي را حاصلآمد شده است.

باد پاییز که از اون دورا میاد

منو از تو آینه بیرون می بره

به سفر به جاده ها

روی دریا

توی صحرا

میون ِدریای شن

در به در میون  فلسِ ماهی یا

سر پیچ ِساقۀ اقاقیا

...   (ترانه را بشنویم)

 نوع بیان واژه های شعر و ترانه ، به ویژه آکسان گذاری ها (تاکید واج  و واژه ها)،نوع لحن،بیان مصوت ها و سکون ها قابل تامل است.

در همان مصرع نخست "باد پاییز..." دقت کنیم به نحوۀ بیان آوازی"دورا". تو کاملا می شنوی و حس می کنی که از فاصله ای "خیلی دور" می آید و نه حتی صرفا"دور"!

در مصرع پایانی این جا به نحوۀ خوانش" آ " آخر کلمۀ "اقاقیا" و فید ویبراسیون صدا که سپس به حضور موسیقی پل می بندد  و نیز تمایز ادای آن با "آ " آخر"ماهی یا " کمی دقت کنیم.

 و همچنین"باد" در "لونه های کفترا پریشونن توی باد"  و صدای باد پریشون پاییزی  و حس غمگنانه و رها و از کف رفتۀ هستی و وابستگی اش را نه تنها می شود لمس کرد که حتی می توان دید!حدیث "ن"های ساکن" هم به کنار!  

                                                  .................

 نخستين همكاري گوگوش و بابك بيات در ترانه  " كتيبه" (1351) بامثلث  ترانه يي " گوگوش ، بابك بيات، ايرج جنتي عطايي" شکل گرفت: سقف ما هر دو یه سقف / دیوارمون یه دیوار /آسمون،یه آسمون / بهارامون،یه بهار/ اما قلبمون دو تا/ دستامون از هم جدا...ترانه اي كه در دو ورژن تهيه شد و در اجرای دوم با تاکید بر بخش بم صدای خواننده صدا شد و  تفاوت لحن و  حتی وزن خواني ها به نظرم کار را زیباتر ساخت.

در  بخشي از ترانه :هنوز هم ما می تونیم / خورشیدو از پشت ابر صدا کنیم / نمی تونیم ؟ / می تونیم دو بار،دو واژۀ "نمی تونیم" با علامت سوال و در پاسخ آن "می تونیم" با علامت تاکید - و نه تعجب - با  لحن هاي " پرسشی" و " تاکیدی"دکلمه-آواز شده است، درست همانند نوشتار آن !

ترانه های " یک نفر یه روز میاد " و " هیشکی مثل تو نبود " نیز از دیگر آثاری است که با همان مثلث طلایی ترانه یی " گوگوش ، بابك بيات ، ايرج جنتي عطايي " روايت شد.

 بابک بیات جدا از حوزۀ موسيقي" ترانه" يي و موسيقي فيلم بر آلبوم های " سکوت سرشار از ناگفته هاست" و " چیدن سپیده دم" با دکلمۀ احمد شاملو - ترجمه اشعار مارگوت بیکل - ،موسیقی نوشت و آثار او همگي مشحون از گوهر هنر ِ جدي و زيبايي بود.

 * منظورم ترانه "آسیمه سر" است که به نظرم تا هنوز بهترین ترانه محمد اصفهانی در تمامی آثار اوست.( و نیز مقدمه آوازی شکایت هجران )

 * * تفاوت مهم میان گام ماژور و مینور آن است که در گام مينور( کوچک)، فاصله ميان درجه هاي دوم(Re) و سوم (Me) و درجه هاي پنجم(Sol) و ششم(La) فقط نيم پرده است و میان همین دو درجه از گام ماژور( بزرگ)، فاصلهٔ پرده وجود دارد. این تفاوت، کیفیت صوتی و حالت موسیقی هر کدام را به شدت متفاوت می سازد.


لينك ثابت | نويسنده | موضوع | تاريخ |
|abdollahi >>>  ناصریا  <<<  nasser|